

مصاحبه با رزمنده آزاده آقای امجدی
با سلام به شما همكار عزير لطفا خودتان رو معرفي كنيد
من سيد رسول امجدي متولد اسفند1347 هستم.سال 67 در عمليات مرصاد به اسارت عراق درآمدم وسه سال اسيربودم.
آقاي امجدي چطور اسير شدين؟
جالبه بدونيد كه اسارت من درحالي اتفاق افتاد كه قطعنامه صلح امضا شده بود ومن حتي مرخصي گرفته بودم كه به خونه ...
با سلام به شما همكار عزير لطفا خودتان رو معرفي كنيد
من سيد رسول امجدي متولد اسفند1347 هستم.سال 67 در عمليات مرصاد به اسارت عراق درآمدم وسه سال اسيربودم.
آقاي امجدي چطور اسير شدين؟
جالبه بدونيد كه اسارت من درحالي اتفاق افتاد كه قطعنامه صلح امضا شده بود ومن حتي مرخصي گرفته بودم كه به خونه برگردم همون روز صبح با بقيه سربازها در حال خوردن صبحانه نان وهندوانه بوديم كه ناكهان عراقي ما مثل مورچه هاي سياه از هر طرف به ما حمله كردند .ما كاملا غافلگير شديم چون اصلا انتظارش رو نداشتيم حدودا 300 نفر بوديم كه 50 نفر شهيد وبقيه به همراه فرمانده ورئيس عقیدتی سیاسی اسير شديم.البته اين رو هم بگم كه گرما ي خيلي زياد هواي تير ماه وتشنگي علت اصلي بود كه ما طاقت جنگيدن نداشتيم.
آقاي امجدي لطفا براي ما خا طره اي تعريف كنيد
اونقدر خاطره دارم كه تا صبح مي تونم براتون حرف بزنم ، از جمله اينكه روزی که اسیر شدیم در اردوگاه عراق هواي خيلي گرمي بود و چند روز به ما آب ندادند بعد مدتی سربازهاي عراقي سراغمون اومدن و پرچم عراق تو دستشون بود يكي از سربازها جلوي من اومد وگفت پرچم رو ببوس تا بهت آب بدم من پرچم رو گرفتم وسمت صورتم بردم اما به جاي بوسيدن ، صورتم رو كه خيلي خاكي وكثيف بود باهاش پاك كردم ٰ.سرباز عراقي خيلي عصباني شد وچنان سيلي محكمي به گوشم زد كه تا 9 ماه گوشم زنگ ميزد.
ديگه اين كه خدا هيچ كس رو اسير نكنه وقتي دربند دشمني به هر چيزي اعتقاد پيدا ميكني از جمله خواب. جواني بين ما بود كه خيلي خواب ميديد و خواب هاش هم تعبير ميشد جوري كه ما همه به خواب هاش اعتقاد پيدا كرده بوديم.يك شب خوابي ديد كه فردا صبح همه ما8000 اسير زار ميزديم وگريه مي كرديم.اون خواب ديد كه امريكا به عراق حمله كرده و تمام اسيران ايراني رو به رگبار بستن ،ٰفكر ميكنيد چي شد؟ تا سه روز همه گريه مي كردن و منتظر بودن بعد از روز سوم خبر رسيد كه رابطه امريكا با عراق بد شده و شعار عراق به"مرگ بر امريكا" تغيير كرد 5 روز بعد تبادل اسيران ايراني شروع شد، خوشبختانه رگباري در كارنبود.
ديگه اين كه ما تو اسارت با كارهاي هنري مختلف با ابزار كم خودمون رو سرگرم مي كرديم مثلا پيرمردي بود هواپيما هاي كوچك چوبي مي سا خت و اونقدر قشنگ بود كه سرهنگ عراقي ازش خواست ما كت بزرگ همون هواپيما رو به اندازه يه ماشين بسازه و جالبه بدونيد كه به همين خاطر يك هفته همه ما قرنطينه بوديم كه نكنه چيزي بسازه كه كسي باهاش فرار كنه ! من هم در اسارت با لباس هاي فرسوده جا قرآني مي دوختم و تعداد100 تا از اونها رو به دوستانم كه آزاد شدند هديه دادم.
خلاصه اينكه روزهاي سختي بود و از اينكه به ياد ما بوديد و با ما گفتگو كرديد ممنونم.
0 نظر
نظر دهید
پاسخ دهید لغو پاسخ
دسته بندی
مطالب اخیر
گزارش تصویری سومین شب جشنواره نوروزی شهرداری بندرا...
10 فروردین, 1404گزارش تصویری دومین شب جشنواره نوروزی شهرداری بندرا...
09 فروردین, 1404گزارش تصویری اولین شب جشنواره نوروزی شهرداری بندرا...
09 فروردین, 1404
تصویب تعرفه عوارض، بهای خدمات و سایر درآمدهای 1404...
28 اسفند, 1403