

دست نوشته شهردار - تقديم به سروان حسين زاده و ابوالفضل
حركت از “دارخوين” نزديك “پل پيروزي “ در منطقه جنوب كشور عزيزمان شروع شد . موج خروشان مقدسي كه عزمش را جزم كرده بود تا وجب به وجب خاك عزيزش را از وجود بيگانگان پاك كند.سنگرها يكي پس از ديگري فتح شد.”ايستگاه حسينيه ” خلق شد ...
حركت از “دارخوين” نزديك “پل پيروزي “ در منطقه جنوب كشور عزيزمان شروع شد . موج خروشان مقدسي كه عزمش را جزم كرده بود تا وجب به وجب خاك عزيزش را از وجود بيگانگان پاك كند.سنگرها يكي پس از ديگري فتح شد.”ايستگاه حسينيه ” خلق شد.پادگان حميد آزاد شد.اين موج بناي آرام گرفتن نداشت چرا كه “خرمشهر” عزيزش خونين شهر شده بود و همچنان در خون مي غلتيدو جولانگاه غيره بود.
جوانان جان بركف در آخرين سنگرهاي دفاعي به جاده و محور اصلي بصره- خرمشهر رسيد.حركت موج خروشان درساعاتي و روزهايي متوقف شد.
“شلمچه” خلق شده بود.سرانجام تدبير فرماندهان ومديران ارشد جواب داد ، و در شب سوم خرداد ۶۱ كمر محور اصلي بصره – خرمشهر شكست و با اين شكست ، خونين شهر ما ” خرمشهر” شد و جمله “خرمشهر را خدا آزاد كرد “جاري و ساري شد ،سوم خرداد شكل گرفت ،به بهاي خون هزاران عزيز ايثارگر ما ،دعاي مردم خوب ما.
كاش بوديد و مي ديديد جوانان عزيز ما چه مشتاقانه وايثارگرانه شتابان به سوي خرمشهر روانه شدندو توپ ها ،تانك ها ، خمپاره ها ،تيرهاي مستقيم و غير مستقيم نه تنها مانع نشدند ،بلكه همه آنها به ديوار “ايمان واعتقاد” مردماني خوردند كه اهل باج دادن و سرخم كردن در مقابل غير نبوده اند و نيستند.اين را بارها و بارها در طول تاريخ چندين هزار ساله اش ثابت كرده اند.
و چه سعادتي نصيب اين بنده خوش اقبال شد كه دو روز پس از اين رويداد بزرگ و مهم به همراه تني چند از رزمندگان عزيز ،قدم بر خاك پاك خرمشهر نهادم.در كنار مسجد هزار سنگرش عكس يادگاري گرفتم و درخيابان هاي ويران شده اش ، گشتي زدم …
شايد بهترين چيزي كه در اين لحظات به ذهنم رسيد اين باشد: ياد همه آن عزيزان از دست داده را گرامي بداريم ، ياران بي ادعاي امام و كشور عزيزمان .
چه زيباست اين خاطره را در آخرين سطرهاي نوشته ام ذكر كنم كه شايد مطلعي باشد بر ياد عزيزان:
مرحله دوم عمليات بيت المقدس بود ،گروهان ما-از تيپ ۵۵ هوابرد شيراز – به فرماندهي سروان حسين زاده ،فرماندهي بصير و كاربلد ، بعنوان پشتيبان خطوط اصلي در حال حركت بود . ساعت حدود ۳ يا ۴ صبح بود ،ناگهان حسين زاده نشست و مسير حركت را با قطب نما چك كرد ،ناگاه صداي انفجار مهيبي در فضاي جلوي ما پيچيد ،بي اختيار همه دراز كش شديم بعد از لحظاتي برخواستيم بالاي سر چند عزيز رفتيم .سروان حسين زاده را كه برگردانديم شبيه آبكش از تمام بدنش چشمه هاي خون جاري بود و به خيل شهيدان پيوسته بود.چه آرام و باوقار آرميده بود.
عزيزي با صداي آرام ناله مي كرد،زود شناختمش اسمش ابوالفضل بود بي سيم چي فرماندهي ،به پشت دراز كشيده بود به پاهايش نگاه كردم ،رشته هاي گوشت آغشته به خون از بالاي زانوانش آويزان بود و قطره هاي خون جاري ،ناله مي كرد .از او سوال كرديم ابوالفضل چي مي گي ؟ چي مي خواي؟ گفت و آتش زد :“امام را تنها نگذاريد “ و خودش رفت و رفت و رفت ….
“يادش گرامي باد”
رضا پورشعبان
شهردار بندرانزلي
0 نظر
نظر دهید
پاسخ دهید لغو پاسخ
دسته بندی
مطالب اخیر
گزارش تصویری سومین شب جشنواره نوروزی شهرداری بندرا...
10 فروردین, 1404گزارش تصویری دومین شب جشنواره نوروزی شهرداری بندرا...
09 فروردین, 1404گزارش تصویری اولین شب جشنواره نوروزی شهرداری بندرا...
09 فروردین, 1404
تصویب تعرفه عوارض، بهای خدمات و سایر درآمدهای 1404...
28 اسفند, 1403