
.jpg)
داستان هاي كوتاه پندآموز
"طرح مطالعه داستان هاي كوتاه و پندآموز"
یکی از معیارها وشاخصهاي رشد و توسعه یافتگی جوامع، میزان توجه و گرایش شهروندان به كتاب خوانی است و هر جامعه اي که بخواهد در مسیرپیشرفت و تعالی قرار گیرد باید براي این مؤلفه ي مهم و تأثیر گذار سرمایه گذاري اساسی انجام دهد.
در اين راستا شهرداري بندرانزلي اقدام به ترويج فرهنگ كتاب خواني در بين پرسنل شهرداري و برگزاري مسابقه نموده است.
در نخستين قدم از اين طرح داستان كواتاه زير ارائه مي شود.
"داستان كوتاه"
پيرمردی مى خواست به زيارت برود اما وسيلهی برای رفتن نداشت. ..به هر حال يكی از دوستان او، اسبی برايش آورد تا بتواند با آن به زيارت برود.
يكی دو روز اول، اسب پيرمرد را با خود برد و پيرمرد خوشحال از اينكه وسيلهی برایسفر گير آورده، به اسب رسيدگی می كرد، غذا می داد و او را تيمار می كرد.
اما دو سه روز كه گذشت ناگهان پاي اسب زخمی شد و ديگر نتوانست راه برود.پيرمرد مرهمی تهيه كرد و پاي اسب را بست و از او پرستاری كرد تا كمی بهتر شد.
چند روزی با او حركت كرد اما اين بار، اسب از غذا خوردن افتاد و هر چه پيرمرد تهيه مى كرد اسب لب به غذا نمى زد و معلوم نبود چه مشكلی دارد.
پيرمرد در پی درمان غذا نخوردن اسب خود را به اين در و آن در می زد اما اسب همچنان لب به غذا نمى زد و روز به روز ضعيفتر و ناتوانتر مى شد تا اينكه يك روز ازفرط ضعف و ناتوانی نقش زمين شد و سرش خورد به سنگ و به شدت زخمی شد.
اين بار پيرمرد در پی درمان زخم سر اسب برآمد و هر روز از او پرستاری میكرد...روزها گذشت و هر روز يك اتفاق جديد برای اسب مىافتاد و پيرمرد او را تيمار مى كرد تا اينكه ديگر خسته شد و آرزو كرد كاش يك اتفاقی بيفتد كه از شر اسب راحت شود.آن اتفاق هم افتاد و مردی اسب پيرمرد را ديد خواست آن را از پيرمرد خريداری كند.
پيرمرد خوشحال شد و اسبش را فروخت. وقتی صاحب جديد، سوار بر اسب دورمى شد، ناگهان يك سؤال در ذهن پيرمرد درخشيد و از خود پرسيد من اصلا اسب رابرای چه كاری همراه خود آورده بودم؟!!اما هر چقدر فكر كرد يادش نيامد اسب به چه دليلی همراه او شده بود ؟!!پس با پای پياده به ده خود بازگشت و چون مدت غيبت پيرمرد طولانی شده بود همهاهل ده جلو آمدند و به گمان اينكه از زيارت برمى گردد، زيارتش را تبريك گفتند!تازه پيرمرد به خاطر آورد كه به چه هدفی اسب را همراه برده و اهالی ده هم تا روزها بعد تعجب میكردند كه چرا پيرمرد مدام دست حسرت بر دست میكوبد و لب میگزد...!!!
پيام داستان را در جمله اي كوتاه برايمان ارسال كنيد.
آدرس ايميل شهرداري:admin@anzali.ir
0 نظر
نظر دهید
پاسخ دهید لغو پاسخ
دسته بندی
مطالب اخیر
گزارش تصویری سومین شب جشنواره نوروزی شهرداری بندرا...
10 فروردین, 1404گزارش تصویری دومین شب جشنواره نوروزی شهرداری بندرا...
09 فروردین, 1404گزارش تصویری اولین شب جشنواره نوروزی شهرداری بندرا...
09 فروردین, 1404
تصویب تعرفه عوارض، بهای خدمات و سایر درآمدهای 1404...
28 اسفند, 1403